اوا خانمی
کودکی تو 
قالب وبلاگ

سلام

 

سال نو مبارکت باشه دخترم

این دومین عیده که در کنار هم هستیم سال گذشته هم خیلی کوچولو بودی و هم هنوز سال بابام نشده بود

بنابر این می شه تقریبا گفت اولین عیدمون

به من که خیلی خوش گذشت

به تو چی مطمئن هستم با این همه شکلاتی که خوردی اونم فقط از نوع خاصش

 چون در هر جایی یک نو شکلات به خصوصی را می پسندیدی

وهمینطور با اون همه شیطونی ها و نخوابیدن هات حسابی حال کردی

ما رو که بیچاره کردی

نه عزیزم غصه نخور که همه این کارا تو دوست دارم ولحظه به لحظه اش برام شیرین و دلپسنده

امسال برعکس سال های گذشته حال و هوای عید و داشتم وبا حوصله تمام هم سفره هفت سین چیدم

 و هم همه دستور عملهای عیدو اجرا کردم

مثل سبزی پلو با ماهی  یا تمیزی بدون یک ذره خاک خونه  و یا اوردن سبزه و اب از بیرون از خانه توسط بابایی

و یک عالمه کار دیگه

راستی کلی هم عیدی گرفتیم چون در واقع عیدی های تو مربوط به من می شد

و همینطور عیدی های بابایی خیلی خوش به حالم شد نه؟!!!

یه سفر شمال داشتیم که لغو شد وعوضش یه سفره یه روز به طبیعت با مامانی وعزیز کلی هم بازی کردی

بعد هم خاله هام  با دختر خاله هام اومدن کلی به ما خوش گذشت زنونه بدون همراهی اقایون هر شب بیرون بودیم

 من بعد از ازدواجم اولین بار بود که تقریبا به میل خودم این کار رو انجام دادم به یاد دوران مجردی

همیشه علی میگفت گاهی مجردی بیرون برو مسافرت برو

چون واقعا سرش خیلی شلوغ کارای ساخت ساز مکافات شون زیاده

اما من دلم می گرفت همیشه هر جا علی نمی تونست بیاد منم نمی رفتم

این سری واقعا نمیشد علی رو برد چون هیچ کس مرد همراه خودش نیاورده بود

خیلی هم بهمون خوش گذشت

چند جا هم خرید کردیم

 

 

دستای خاکی

در حال کشف مورچه ها

  یه سفر به طبیعت داشتیم که برای اولین بار تو رو ازاد گذاشتم تا راحت هر کاری دلت خواست انجام بدی 

 البته فقط خانما بودن و  کلیدهم  رقصیدیم  تو بیابون

  هنوز اون جور که باید سبز نبود اما برای ۱۳ بدر که رفتیم خیلی سر سبز شده بود

خیالم هم راحت راحت بودچون  مراقب فراوون بود

 

 وششمین روزعید هم باباییت با بابایی پونه به سفر 6 روزه رفتن 

شب اول خونه مامانی بودیم اما پشه ها نذاشتن ما بخوابیم اخه من و تو هردو تامون به نیش پشه حساسیم

بقیه در خواب ناز بودم اما من بیدار که تو رو پشه نیش نزه چون نصفه های شب بود که حمله ور شدن نمی شد هیچ فکری کرد

شب بعد من بدون قبول هیچ نظری تصمیم گرفتم تنها خونه بخوابم

اما خاله پونه  ومامانیش دلشون برامون سوخت و دعوت منو به شام قبول کردن

اون شب تا ساعت ۲ تو و پونه اتیش سوزوندین  من خاله باطی باگریه  شما ها رو خوابوندیم

واقعا مهار کردن دو تا وروجک کار سختیه

وقتی تنهایی کلی شیطونی اما وقتی با پونه هستی واقعا دیوانه کننده می شید 

 از هم جا بالا میرید پایین میرید یکی از این ور یکی از اون ور

هر کاری یکی تون می کنه اون یکی هم میکنه

 تا خواب میرید اگه خدای نکرده یکی بیدار باشه فوری میگه اوا  و اون یکی رو بیدار می کنه

میدونی پونه قشنگ تو رو به اسم اوا صدا می زنه اما تو به جای اینکه به پونه بگی پونه تم هم می گی اوا

واسه همینم فعلا هر دو تا تون اوا هستین

ما هم فردای اون روز به سمت تهران حرکت کردیم از صبح زود بیدار بودیم

 اما ساعت 11 از خونه مامان اینا به سمت تهران حرکت کردیم  

نزدیکای ترمینال بنزین زدم روغنش رو هم عوض کردم وباخیال راحت راه افتادیم

اما علی یادش رفته بود بعد از عوض کردن قطعه ماشین اون و دوباره ببره اچار کشی و

ما هم از همه جا بی خبر در حرکت بودیم

یه ربع که گذشت یه جا ایستادیم اب بخریم موقع راه افتادن دیدم دنده 2 و 4 خوب جا نمی ره تاد

از پلیس بین راه کمک خواستم اونا هم که بلد نبودن گفتن مشکلی نداره یواش تر برین

دوباره حرکت کردیم کمی که گذشت اصلا دنده 2 جا نمی رفت

ایستادم به امداد خودرو زنگ زدم گفت میتسوبیشی تو کار مانیست

اقا خواهش میکنم  ما همه خانم هستیم تو بیابون موندیم

با هزار ادا اومد بعد متوجه شد یه پیچ افتاده و در مدت 5 دقیق درستش کرد 12 هزار توان هم گرفت و رفت

این هم از این

البته تو تهران و تو جاده چه رفت و چه برگشت  دیگه مشکلی نداشتیم

13 بدر هم با فامیلهای بابام رفتیم  و بد نبود زیاد هم جال نبود

 چون گروه گروه بودن و ما هم خسته از سفر برگشته بودیم و هوا هم یه دم بارانی یه دم افتابی

به هر حال عید امسال هم تمام شد

اینم از این پست

 

خداحافظ دوستت دارم

 

 

[ چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ٤:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مامان لاله ]
.: Weblog Themes By sibtheme :.

درباره وبلاگ

تو بزرگترین هدیه از طرف خدای خوبم هستی همه زندگی ما دوستت داریم یه ارزو یی دارم که می دونم محاله بهش برسم اونم دیدن بابام است که به علت سرطان از دنیا رفته و نتونست نوه هاشو ببینه پونه خواهرزاده من 15 روز واوا دخترم 5 ماه بعد از فوت بابام بدنیا اومدن سال85 شعر قبر پدرم وعکس منو همسرم واوا رو در تصویر وبلاگ مشاهده میکنیدبرای همه ارزو خوشبختی دارم امید دارم به اینده روشن.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب