اوا خانمی
کودکی تو 
قالب وبلاگ

 

سلام سال نوتون مبارک باشه قلبقلب

 

 

 

 

 

 ٢٧ بهمن

 

امروز اوا زودتر از همه ما بیدار شد و کلی باهاش کله زدم تا دوباره خوابید شیر و شیشه  اب و میوه اما به محض اینکه اون خوابید باباش بیدار شدوالله من خوابوندمش که باباش بخوابه اون خوابید باباش بیدار شد

با کمک اوا خونه رو تمییز کردم هر دو تا مون با هم

 تموم خونه پرا ز بوی شیشه شور

یه هفته ای اوا مریض بود یکمی تب وسرفه کلا یکی دو کیلو یی وزن کم کرد الان خدارا شکر خوبه 

دهه اول اسفند 

با اوا خانمی یه بازار تهران هم رفتیم تصمیم داشتم اول برم حسن اباد بعد هم برم بهارو اخرش بریم پیش افسانه  بعد از کلی مترو سواری رسیدیم به حسن اباد یکی دو تا مغازه که رفتیم از خستگی فوری تاکسی دربست کردم سر از خونه خاله فرخ در اوردیم اخه ما حساب ٣ ساعت راهی که تا تهران طی کرده بودیم رو نداشتیم  کلی عکس بازی منم استراحت بعد از ظهر هم با علی دوباره برگشتیم سمنان اوا که چند روز بود مدام با ما  بیرون بود فرداش اصلا قبول نکرد با من جایی بیاد و با کمال میل خونه موندتعجبسوالفرشته

این اواخر هم

یه سفره مشهد  رفتیم وبالاخره طلسم ما هم شکست بعد ۵ سال سر از مشهد در اوردیم همراه با مادرشوهره خوبمچشمک

 من که توماشین همش حالم بد بود اوا هم خواب علی هم که با سرعت نور میره خدارو شکر مادرشوهرم بود وخیلی کمک حالم شد

اوا که تا حالا  حرم نرفته بود برای اولین بار با باباش رفت تو حرم منم همش دلشوره که مبادا تو شلوغی شیطونکم گم بشه  

 باغ وحش والماس شرق  بازار  جاهایی بود که رفتیم. برگشت هم مثل فشفشه برگشتیم ۴ بعد از ظهر را ه افتادیم ١٠ سمنان بودیم

 
اینم از این من تنبل خانم تازه شروع کردم به خونه تکونی امروز ٢۵ اسفنده البته خونم تمییز فرش پتوها رو فبلا دادم شستن 

اما بی خیال

 

 

 

 

 

همه این اوا خانم ها  که کلاه دارند تقصیر خودشون نیست که کلاه سرشون رفته مقصر خاله افسانه است

 

اوا و  بابای دختر ذلیل

 

اینجا به علت چاقی زیاد میله بسته نشد وعلی بادست نگهش داشته

 

خداحافظ

 اسم اوا مکان اشپزخونمونفرشته

 

 

 

[ پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۳:٥۱ ‎ب.ظ ] [ مامان لاله ]
.: Weblog Themes By sibtheme :.

درباره وبلاگ

تو بزرگترین هدیه از طرف خدای خوبم هستی همه زندگی ما دوستت داریم یه ارزو یی دارم که می دونم محاله بهش برسم اونم دیدن بابام است که به علت سرطان از دنیا رفته و نتونست نوه هاشو ببینه پونه خواهرزاده من 15 روز واوا دخترم 5 ماه بعد از فوت بابام بدنیا اومدن سال85 شعر قبر پدرم وعکس منو همسرم واوا رو در تصویر وبلاگ مشاهده میکنیدبرای همه ارزو خوشبختی دارم امید دارم به اینده روشن.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب