اوا خانمی
کودکی تو 
قالب وبلاگ

سلام

شب قبل سال نو باعلی و مامان اینا سر خاک بابام رفتیم وسر خاک مادر بزرگ ها وبقیه

  موقع سال تحویل هر سه تاییمون کنار سفره هفت سین کلی در حال عکس انداختن.و دعا کردن و...ب وو .. بودیم که متوجه شدیم یه ماهی از 6 تا ماهی ها مرده

چرا 6 تا والله نمیدونم اوا خانم سه تا کوچیک سه تا بزرگ انتخاب کرد و منم برای اینکه دلشو نشکنم براش خریدم

بابایی در حال گرفتن ماهی و انداختنش تو اشغالی بود و تا سال تحویل به اندازه یه نفس کشیدن وقت  بود و این شد که ما اصلا نفهمیدیم چه جوری  سال نو شد

بعدش بابایی برامون دعا کرد و روبوسی و سال نو گفتن  و عیدی دادند

سفره هفت سین رو اول رو میز وسط اشپزخونه گذاشتم وفرداش به صورت کوچیکتر رو اپن گذاشتم.

 

بعد هم رفتیم عید دیدنی خونه مامانم اینا طبقه پایین البته قبلش یه صبحانه مفصل نوش جان کردیم وسط صبحانه تبریک های عیدو به صورت  تلفنی و با مسج گفتیم و مامانم هم از بیرون برامون اب وسبزه اورد

بابایی تا ظهر بیشتر پیشمون نبود بعد از رفتن بابایی با عمو محسن و داداش ه دایی صادق به  سمت جنوب ما هم رفتیم خونه عزیز.

 کسی نبود .رفتیم تو چون باز کردن درشونو بدون کلید  بلدم؟؟؟!!!!!!!!!

به پدر شوهرم زنگ زدم رفته بودند سر خاک محمد خواهر زاده علی.

جاریم اینا هم اومدند و تبریک سال نو عیدی دادند .عیدی گرفتن.

بعد هم بقیه اومدند از همه عیدی گرفتیم .عیدی دادیم و بعد از ناهار خونه دایی علی وخونه مامان اینا و خونه مادر جاریم  و... عید دیدنی رفتیم.

 من واوا دسته جمعی رفتن برای  عید دیدنی رو خیلی دوست داریم .این برنامه تا شب  ادامه داشت و یه  ساعت خونه عزیز استراحت کردیم وتصمیم گرفتیم دسته جمعی  بریم فست فود.

اینجا هم بعد خوردن بچه در حال بازیگوشی هستند

عکس پایین  شب ه قبل سال نوست .چون روز عید بابایی نبود .اوا خانمی عید اورد  . یکی از لباس نو  و  کفش نو ش ر و پوشید رفتیم خونه عزیز.

 

 

 

عکس پایین حونه مامانا مربوط به یه نی نی خوشگل به اسم روژان خانمه دختر پسر عموم.

یه دختر سه ماه  که روز ها میخوابه شبها بیداره.

قربونش برم که این قدر خوردنی و نازه

ماشالله

 تو بغل زن عموم خونه مامانا

 

  تو بغل خواهر م فاطی

  واین

عشقه،  ماه  ه  ه نازی ی

قربونش برم عجیب تو دلم نشسته.

امید پسر یکی دیگه از پسر عموهام.

ماشالله

 اینجا تو بغل خاله بها روزی که برای عید دیدنی اومده بودند خونه مامانا

 

 امید گل

  این جا هم ریحانه جون دختر  ه دختر عموم که بی نهایت  بامزه است.

در کنار پونه و ماهان  داداش روژان.

ریحانه جون  و پونه جون وماهان جون و امید جون و اوا خانمی  خونه مامانا

  بازم خونه مامانا و بچه ها

 وامید جونم

 بعد یه اتفاق بدی افتاد که تا اخر  عید حالمون  گرفته بود 

اونم مریض شدن رها خانم

که بعدا مفصل مینویسم

همینطور 13 بدر که باغ عموم اینا بودیم

فعلا تا بعد

[ سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مامان لاله ]

سلام ماچ

خدمت دوستای نازنیم ماچقلب

سال نو تون مبارک  قلب

امیدوارم همه تون سال خوبی رو پیش رو داشته باشید

بازم میام فعلا فقط اومده بودم سال نو رو تبریک بگم و

یه چند تا عکس از سفره های هفت سین امسال بزارم

اول اینجوری بود

بعدش به علت کمبود جا mp3 شد

 واین یکی

سال خیلی خیلی خوبی براتون ارزو  میکنمقلب

[ چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مامان لاله ]
.: Weblog Themes By sibtheme :.

درباره وبلاگ

تو بزرگترین هدیه از طرف خدای خوبم هستی همه زندگی ما دوستت داریم یه ارزو یی دارم که می دونم محاله بهش برسم اونم دیدن بابام است که به علت سرطان از دنیا رفته و نتونست نوه هاشو ببینه پونه خواهرزاده من 15 روز واوا دخترم 5 ماه بعد از فوت بابام بدنیا اومدن سال85 شعر قبر پدرم وعکس منو همسرم واوا رو در تصویر وبلاگ مشاهده میکنیدبرای همه ارزو خوشبختی دارم امید دارم به اینده روشن.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب