اوا خانمی
کودکی تو 
قالب وبلاگ

سلام

 

عزیزم تو هر وقت خواب هستی من می تونم بیام و سری به اینترنت بزنم

یانگوم هم در حال تمام شدن است هر چند که از قسمت ۱۹ من سریال رو دیدم اما خیلی حیف شد که داره تمام می شه

اوای خوبم داری بزرگ می شه الان یک سال وتقریبا یک ماهت شده وباید تو رو ببرم واکسن بزنم اما دلم نمی یاد ۱۷ مهر روز تولدت باید می رفتیم

این واکسن زدن برای من مثل یه کابوس می مونه

ولی باید با این مسایل کنار اومد

کوچولو ی من امروز اصلا نخوابیدی ساعت هشت ونیم که بلند شدم تو هم بلند شدی فوری گفتی علی

اخه همین که از خواب پامی شی می خواهی بری پیش علی اما بابایی سرکار وساعت ۷ شب می یاد

من از صبح داشتم خونه رو جمع می کردم وتو هم همش اذیت می کردی

تا جاروبرقی  رو می یارم اول فرار می کنی بعد میای هی خواموش می کنی هی روشن می کنی

یا  از روی سیمش رد می شی یا روش می شینی خلاصه یه جارو کردن یک ساعت طول می کشه

فعلا برم تا بیدار نشدی یکمی استراحت کنم

هر چند که شانس ندارم همین می خوابم بیدار می شی قربونت برم

 

 

[ یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٦ ] [ ٤:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مامان لاله ]
.: Weblog Themes By sibtheme :.

درباره وبلاگ

تو بزرگترین هدیه از طرف خدای خوبم هستی همه زندگی ما دوستت داریم یه ارزو یی دارم که می دونم محاله بهش برسم اونم دیدن بابام است که به علت سرطان از دنیا رفته و نتونست نوه هاشو ببینه پونه خواهرزاده من 15 روز واوا دخترم 5 ماه بعد از فوت بابام بدنیا اومدن سال85 شعر قبر پدرم وعکس منو همسرم واوا رو در تصویر وبلاگ مشاهده میکنیدبرای همه ارزو خوشبختی دارم امید دارم به اینده روشن.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب