اوا خانمی
کودکی تو 
قالب وبلاگ

حس قشنگ مادری  ، بهونه منه توزندگی

 

حسی که هیچ کس نتونسته کامل بیانش کنه

 

.لذتی که از لحظه به دنیا اومدنت بیشتر شد.

اول شاید هنوز گیج بودم گنگ بودم کمی هم ناراحت،  

 

تو از من جدا بودی  . بودی ،اما در کنارم بودی و  من تحمل جدایی تو رو نداشتم

 

 

تنها کاری  که کرده بودم از این با هم بودن  از ته قلبم باهات حرف میزدم

بدون اینکه صدام در بیاد.

با هم می خوردیم  با هم می خوابیدیم  بیدار میشدیم  گریه می کردیم ...

 

اما

 

کم ،کم ، هفته به هفته، یواش یواش،  دستم اومد      دوباره بد ست اوردمت .

ببخش که کامل نبودم ، ببخش که نتونستم همه لحظات تو شیرین کنم،

تو اولین تجربه من بودی. من با تو کامل شدم  .من با تو زنده شدم   .    

شاید اگر دوباره تکرار می شد   .  خیلی از اشتباهات را تکرار نمی کردم .

اما مطمئن هستم           به همین اندازه دوستت داشتم بیشتر از این ؟؟ 

   بیشتر از دوست داشتن یه مادر  

 

 

 خدایا به خاط این حس لذت بخش به خاطر سلامتی که داریم .

 به خاطر هر انچه که به من دادی ،به ما دادی ،تو را شکر می گویم  .

ممنونتم

 

 

 

Laughingتولدت مبارکLaughing

ارامش من ، اسایش من  ،تولدت مبارکKiss

بزرگ شدنت،  مبارکت باشه

مهربون منKiss

 

 

امسال هم شرمنده تو هستم .قول نمید هم اما، یکمی دیرتر برات تولد می گیرم،

 

 

 

 

 امروز  وقتی اومدم بیدارت کنم خوش اخلاق بودی .هی خودتو کش دادی

 و با لا پایین کردی با چشمای بسته لبخند زدی ،ولذت می بردی از

 نوازشم ، از ستایشت از ....

اماده اماده برای انجام ماموریتت  های تازه ،که شامل فضولی ،  شیطنت،  لجبازی

هر چند که من کمتر هستم ،ولی شنیدم  که تو وپونه  یاغی شدید ،

 دست به یکی کردین و مامانی رو از مید ون به در کردین.

هم از خوب بودنتون که بر علیه هم است ،هم از بد بودنتون

که فقط دعوا ی تن به تن گریه است.

ظاهرا شما دوقلو های حسودی هستین که همه کاراتون

وسایلتون باید شبیه به هم حتی مثل هم باشه.

نمی دونم با این تناقص که مامان و  بابای یکی ندارین چه جوری کنار میاین.

 

 

از کارات هم کمی بگم .مدام دوست داری  از دستم انگشترهامو در بیاری

  و  دست خودت کنی .

 یا اونا را قایم کنی و من پیداشون کنم .هر

چند که از برکت این بازی  زیبا  حلقه ام گم شده. 

فکر کنم تا کاملا همشون ناپدید نشن دست بردار نیستی.

 

 

 

خیلی ترسو شدی شاید به خاطر فیلمهایی که می بینی هرچند ترسناک نیستن ،نمی دونم

 

.

 

اگه من و بابایی یه کوچولو بلند صحبت کنیم فوری، دستتو جلوی دهنم می زاری

 که حرف نزنم.یا بابایی رو دعوا میکنی

هم همت ، منو کشته. وقتی که صورتتو شکل ترسناک میکنی و سعی میکنی

اونی که تو را  عصبانی کرده، بخوری.

تا کاری برات انجام می دیم و یا چیزی رو بهت می دیم فوری میگی: مسی

به بشین  میگی: اشین        به پا شو می گی :آشو

 

 

 

وقتی خونه هستیم حتما ،حتما ،باید تو شیرت  کا کا بریزم .(همون کاکائو)

 تند از یخچال می یاری و وقتی ریختم از زیر شیشه تست می کنی که ریخته باشم.

 

 

 

بابایی وقتی نماز میخونه، فوری زیر لیوانی هاتو که تو کمد کتابات جاسازی کری

و به عنوان مهر تصرف کردی میاری  و هر کاری که با بایی انجام بده ، 

 تو هم انجام میدی. به این کارا و وسایلش  چادر همه می گی الله

دو سه تا هم خونه مامانی دیدم ،هرچند که مدل الله تو اونجا فرق داره  ،

مامانی روی میز میخونه بنابراین اونجا تو ، روی میز میشینی وبرای

 من باز یه مدل دیگه انجام می دی، اولا که می اومدی زیر چادرم

و تا سجده می رفتم رو من سوار میشوی

.بعد که دیدی که من محلت نمی دم وهم خودت هی می ا فتی ،مد ل ت

و عوض کرد ی، کنارم  می ایستی

 و دستمو می گیری. گاهی وقتا هم می یای روبروم میشینی تا کارم تموم بشه

 

 

 

 

کاملا در امور سی دی وارد هستی ، مدام در حال عوض کردن انواع سی دی  ،

 خسی (خرس کوچولو ها)  لو لو(زیزی گولو ) ووو. فقط

یاد نگرفتی چطوری  از  کانال تلویزیون بری  کانال وئدیو

به محض اینکه سریال تمام می شه ،ارم پایان میاد، باید

حتما حتما تلویزیون رو خاموش کنی

 

 

وقتی می پرسم چند تا منو دوست داری    اا تا ( ده تا)، گاهی

وقتها هم دستا تو تا اخر باز میکنی  ایقدر  (این قدر).

تا من هستم کسی رو قبول نداری مدام به هم پرخاش میکنی،  همه    ا ا ا اهن

ولی وقتی من نیستم ، به قول سی سی ،پاچه خوری میکنی  و برای همه ناز داری

 

 

بابای به خاطر امیر ریش گذاشته .واسه همین تو اصلا اونو بوس نمی کنی

 تا  بابایی میگه :اوا منو بوس کن ، میگی نه  ،  مو.

روز عید هم عموی منو بوس نکردی، البته با ذوق جلو رفتی  اما،

به مانع بزرگی به اسم مو برخورد کردی.

دستای خودتو روی لپات می زاری میگی،   مو  نیس.

 

به پونه می گی  مه       مامانی کلی باهات کار کرده  وقتی می خوای بگی پونه

 پو رو که می خوای بگی لباتو جمع میکنی   جلو می یاری یه پو طولانی میگی

بعد ،انگار که ازاد شده باشی  مه رو میگی

 

پومه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧ ] [ ٤:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مامان لاله ]
.: Weblog Themes By sibtheme :.

درباره وبلاگ

تو بزرگترین هدیه از طرف خدای خوبم هستی همه زندگی ما دوستت داریم یه ارزو یی دارم که می دونم محاله بهش برسم اونم دیدن بابام است که به علت سرطان از دنیا رفته و نتونست نوه هاشو ببینه پونه خواهرزاده من 15 روز واوا دخترم 5 ماه بعد از فوت بابام بدنیا اومدن سال85 شعر قبر پدرم وعکس منو همسرم واوا رو در تصویر وبلاگ مشاهده میکنیدبرای همه ارزو خوشبختی دارم امید دارم به اینده روشن.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب