اوا خانمی
کودکی تو 
قالب وبلاگ

 سلام

 

 

سیاه سوخته من ، بعدن  از بدنیا اومدنت می نویسم  .

نمی دونم

چرا هوس کردم الان این قدری بودی و تازه به دنیا اومده بودی

 

جمعه از مسافرت یک روزه برگشتیم چون حالم خوب نبود و بد جور اب و روغن قاطی کرده بودم.

 

 

 

 

انگار تمام تابستون دست و پای ما را بسته باشند حالا که هوا سرد شده ولمون کردن می گن

برین شمال ،وای که از سرما مردم  ،تو اولین بار بود که دریا رو میدیدی هر چند که  لباسای

 زمستونی تنت بود و نتونستی دلی به  دریا بزنی ولی در کل از این همه اب تعجب

 کردی.لب دریا شبش خیلی خوب بود  کلی لذت بردیم. اما، صبح از بارون زیاد نتونستیم

 بریم. یه مدت بارون کمتر شد اما تا رفتیم  دوباره بارون گرفت و از شدت بارون خیس خیس

 شدیم وهمون زیر بارون بودن باعث سرما خوردن من شد و باعث اومدن ما، چون تب ولرز کردم.

 

 تو هم کم شیطونی نکردی کلی هم شیرین زبونی کردی ، تو بازار هر جا می رفتیم

  چشمات دنبال اسباب بازی بود .دلت نمی اومد از باباییت دست برداری ،همش

 بغلم کن،  بغلم کن  ،بابایی هم تو رو رو دوشش سوار میکرد.

 

از اهنگ های مورد علاقه اش غیر مدرسه موشها وو ....یه اهنگ انگلیسی که

خاله افسون برام تو گوشی ریخته ، یه دختر بچه ناز با لحن بچه گونه اونو می خونه

واوا وقتی گریه می کنه  یا می خواد بخوابه گوش میده .

 

امروز وقتی خواستم بیام سر کار کلی گریه کردی ،دیروز هم همینطور ،دیروز

 که شما دوتا رو اوردم پایین تا سرتون تو پارکینگ گرم بشه و خاله فاطی

که از مدرسه اومد منم یواشکی در رفتم .

 

عاشق  شخصیت های عروسکی  توی  سی دی هات هستی  به خوبی

 همه رو میشناسی.وقتی حوصلت سرت میره یا کاری داری

 دستمو می چسبی  یک ریز می گی  آشو آشو آشو .

 

از گربه و جوجه  بی نهایت می ترسه  من که سعی کردم  ترسم و مخفی کنم 

 نمی دونم ،چه جوری  این ترسو یاد گرفته .

 

وقتی پارک می ری دیونه می شی  ،تو پارک  معلم یه  سری   وسایل بادی داره

که اگه ،خدای نکرده  بریم اونجا  ،3 الی 4 سانس  باید اولش بلیط بگیرم ،چون

به هیچ عنوان  پایین نمیای ،  این وسایل یه جوری که ما داخلش نمی تونیم بیام

  تو اون قدر با لا پایین میری  تا از نفس می افتی .

 

الان هم زنگ زدم هنوز داشت گریه میکرد مامان گفت :اروم شده .اما

دوباره  اومده بالا یادش اومده .

 

یه روز  موبایلمم خودشو خفه کرده بود دستم بدجوری بند بود بعد یه مدت دیدم خبری از اوا نیست

 هرچی صدا زدم نه جواب نمی داد نگران شدم این علامت خراب کاریه

فوری اومدم ببینم کجاست که چشمتون روز بد نبینه این خانم

 نمی دونم خودشو چه جوری اون بالا رسونده بود با اینکه صندلی ها داخل بودن

 در حال برداشتن گوشی بود که مچشو گرفتم

یه عکسم به عنوان یادگاری

 

 

 

 

 

 

اینم از مسافرتمون همون موقع که بارون اومد این خانم

چون از قبل سرما خوره بود کلی پوشونده بودمش

 

 

 

 

این هم یکی دیگه از شیرین کاریایه این هنرمنده

 

از میز به عنوا ن  وسیله نقلیه استفاده می کنه

 

 

 

اینم از پونه خوشگل خودم باید یه تلنگری به مامانش بزنم

با اون عکسای هنری سایتش

 

 

[ شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧ ] [ ٤:٥۱ ‎ب.ظ ] [ مامان لاله ]
.: Weblog Themes By sibtheme :.

درباره وبلاگ

تو بزرگترین هدیه از طرف خدای خوبم هستی همه زندگی ما دوستت داریم یه ارزو یی دارم که می دونم محاله بهش برسم اونم دیدن بابام است که به علت سرطان از دنیا رفته و نتونست نوه هاشو ببینه پونه خواهرزاده من 15 روز واوا دخترم 5 ماه بعد از فوت بابام بدنیا اومدن سال85 شعر قبر پدرم وعکس منو همسرم واوا رو در تصویر وبلاگ مشاهده میکنیدبرای همه ارزو خوشبختی دارم امید دارم به اینده روشن.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب