اوا خانمی
کودکی تو 
قالب وبلاگ

سلام

زمستون یه جوری اومد که ادم باورش نمیشه هنوز منتظرم هوا گرم بشه برعکس همیشه خیلی زود بود .

هرچند که غافل گیر نشدم البته در مورد اوا ، اون قدر  پوشوندمش ومی پوشونمش که سرما نخوره

 اما نمیدونم در مقابل این ویروسها چه جوری مراقبش باشم می سپارمش به خدا امیدوارم امسال مریض نشه

 

 

 

حرف افتادن اوا هم تقریبا کامل شده میشه گفت جمله  های دو سه کلمه ای هم می سازه

مثلا دوست هست یا دوست نیستش  یعنی دوست دارم یا دوست ندارم

باباجون (علی جون)منه

  اب میخوام یا  هرچیزه دیگه ای که بخواد اسمشو میگه بعد میخوام هم میزاره

هر کسی هر کار کنه فوری توضیح می ده

 

وسعی میکنه تمام رفتار پونه رو تکرار کنه چون پونه قشنگ حرف افتاده

از پونه میپرسم خاله جونم چه خبر؟ :  خبر سلامتی

مامان کو:؟    مامان مدرسه رفته بابا کو:؟    بابا لالا 

اوا وقتی میگیم بابا کو:؟ میگه :بابا کار پول

جدیدا به جای بابایی  میگه بابی

 

همین از خواب پا میشه میگه مامان اگه نرم میگه   بیا    مامان بیا

بعد هم بازی مامان چند تا دوست داری  10 تا

بعد می پرسه بابایی کو  منم میگم کار پول

10میگه : تا بابایی دوست دارم

 

امروز برق رفته بود  برای اوا خیلی جای سوال بود برق دستشویی رو روشن کرد

 دید نیست اشپزخونه  ا روشن نشد بعد هم با یه لحن بامزه گفت :برق رفت دردر

 

یه شب پیش مامانم خوابیده بود علی نبود منم از خدا خواسته خواب بود

مامان دندوناشو برداشته بود هی از مامان می پرسه کو؟ نیست؟ بعد یه دفعه  با تعجب میگه خوردی

 

از بازی هاش اینه که می یاد دست بهت میده الام(سلام) خوبی یه بوس خوشمزه هم تو رو میکنه

 وبعد دوباره بای بای کار نداری می ره

سر شو پایین می اندازه میاد همراهش هم موس خاله سپیده انگار که نه انگار به وسایل خاله سپیده دست زده

 

تا ایستاده تو رو می بیند یه دفعه ناغافل از بین پاهات زیر زانوت اویزون میشن  وسرشون از اون ورپاهات در میارن

 

غش  کردن ،یه بار اوا یه بار پونه این خودشو می اندازه رو زمین با دست و پاهای باز و چشمای گشاد

 اون می یاد میگه چی شد بغلش میکنه بعد فوری بلند میشن دوباره نوبت بعدی

گاهی وقتا هم اونی که غش نکرده از مامان یا بقیه کمک می گیرن

 

انگشتاشو از بیرون سر شیشه داخل شیشه میکنه و شیشه رو می چرخونه

گاهی وقتا هم مثل گلاب پاش می مونه منتها به جای  گلاب شیر می پاشه

 

اوا اکثر مواقع کتک می خوره اما دل زدن نداره از پونه که بی نهایت کتک خورده

 اما اگر بخواد بزنه عجیب  باحال می زنه همین پونه رو از پشت مثل کشتی گیرا میگیره 

 ولش نمیکنه پونه  مثل یه مورچه  تو دست اوا وول می خوره میخوابونه یه گاز وحشیانه اونو میگیره

 البته منم یه بار یه گازی گرفت که هنوز دردش یادمه

 

مدام در حال چرخیدنه اون قدر میچرخه تا بیافته یه بار هم من نبودم سرش خورده به میز به چه بزرگی بلند شده بود

 

 

چقدر زود بزرگ شدی 

[ شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧ ] [ ٤:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مامان لاله ]
.: Weblog Themes By sibtheme :.

درباره وبلاگ

تو بزرگترین هدیه از طرف خدای خوبم هستی همه زندگی ما دوستت داریم یه ارزو یی دارم که می دونم محاله بهش برسم اونم دیدن بابام است که به علت سرطان از دنیا رفته و نتونست نوه هاشو ببینه پونه خواهرزاده من 15 روز واوا دخترم 5 ماه بعد از فوت بابام بدنیا اومدن سال85 شعر قبر پدرم وعکس منو همسرم واوا رو در تصویر وبلاگ مشاهده میکنیدبرای همه ارزو خوشبختی دارم امید دارم به اینده روشن.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب