اوا خانمی
کودکی تو 
قالب وبلاگ

خوب من یه بار نوشتم نمی دونم چرا سیو نشد

 

دوباره

 سلام نمی دونم می تونم مثل اون دفعه بنویسم یا نه

 الان حس حالم نسبت به قبل بهتره

کلا خونه نشینیم  گوشه گیر بودنم نرفتن و توجه نکردن به فروشگاه

کمتر شده

دیدم نسبت به بقیه . خیلی رفتار های بدم کم شده

 

از اهنگ جدیدی که استاد شجریان و دایی مجید در مورد این ....

اجرا کردن واقعا لذت بردم

 

تفنگت را زمین بگذار


که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار


تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن

 

البته مامان اینا کلا همشون نگرانند در مورد

اینکه قرار نبود این مساله بیان بشه

ولی بنظر من چیزی نشده که بخوان بهشون گیر

و اجازه ورو د این جور چیزا بهشون ندن

 

 

اوا پونه هم ماشاالله دست هر چی وروجکه بستن

الا ن با اجازتون بردمشون خونه مامان علی خوابیده و

 اوا پونه اصولا دشمن جدی خواب هستن

موقع خوابیدن باید همه عوامل جمع بشن(سی سی مامانا....)

با نقشه برنامه بازی تهدید خر کردن حمالی دادن.. بماند

 اینا بخوابند یا مثل الان تو طبقه ها نوبتی جابجا بشن

موقع رفتن هم با پله بریم

من نمیدونم این اسانسور چه گناهی کرده

حین بازی مدام اسانسور بازی دارن سوار میشن گیر میکنن

پیاده میشنن

هر سوراخی براشو اسانسور میشه تو یخچال کمد در دیوار

اما موقع رفتن الا بلا  با پله خدا رو شکر من وسطم

و زیاد اذیت نمیشم

از این به بد تصمیم گرفتم هر بار میام اینترنت

یه مطلبی بزارم

بدون دنگ و فن  عکس و درست بودن و غلط بودن..

اگه این وضع باشه من هی سیو کنم نشه

حتما عملی میشه

ولی این دفعه همه متن رو کپی کردم

قربونتون بای

 

[ جمعه ٢٠ شهریور ۱۳۸۸ ] [ ٥:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مامان لاله ]
.: Weblog Themes By sibtheme :.

درباره وبلاگ

تو بزرگترین هدیه از طرف خدای خوبم هستی همه زندگی ما دوستت داریم یه ارزو یی دارم که می دونم محاله بهش برسم اونم دیدن بابام است که به علت سرطان از دنیا رفته و نتونست نوه هاشو ببینه پونه خواهرزاده من 15 روز واوا دخترم 5 ماه بعد از فوت بابام بدنیا اومدن سال85 شعر قبر پدرم وعکس منو همسرم واوا رو در تصویر وبلاگ مشاهده میکنیدبرای همه ارزو خوشبختی دارم امید دارم به اینده روشن.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب