اوا خانمی
کودکی تو 
قالب وبلاگ

سلام

 

 خیلی وقته که میخوام مطلب بزارم نمیشه

هی موضوع رو موضوع انبار میشه و من وقت نمیکنم

 

این عکس پایین رو پونه از او گرفته

 

موضوعها مثل

تولد اوا

تهران رفتن برای عروسی نادر

چپ کردن ماشین توسط خاله سیسی

  

 منهدم شدن کامل ماشین

 قیمتی که میخرند 1000000 تومانه؟؟!!!

ناراحت نباشید درسته تا یه هفته همه جاهاش کبودو زخم بود

 و همه مات از سالم در اومدنش از اون ماشین بودن

 خدارو شکراما بازم خدا رو شکر

حالا خوبه و فقط فعلا یه دستیه چون هنوز نمیتونه انگشتشو تکون بده

 اما قبل ازهمه  تو این شماره مجله شهرزاد

از وبلاگ دخترای اسمونی (مانا و مانیا)و یونا جون  مطلب گذاشته بودن

 منم این مجله رو تازه پیداکردم و هر شماره شو از این به بعد تو

گالری اوا قرار بیارم شما هم بخونیدش خیلی چالبه

یه مجله مخصوص بچه ها اینم سایتش

 http://www.shahrzadpress.com

 

حالا تولد اوا جونم

 که طبق سلیقه خاله هاش شد و فقط زنونه و

برای اینکه صدای مردا در نیاد کلی کیک اضافه سفارش دادم که براشون بفرستم

کیک اوا  یه کیک دو طبقه شکل نعل بود  

 برعکس همه کیکها تولد کوچولو ها 

 من براش نه عکس گذاشتم نه کیک بچگونه انتخاب کردم

نمیدونم چرا؟

 

از دو سه روز قبل تولدش اون قدر کار سرم ریخته بود

 که حتی نمی دونم چی خریدم چی نخریدم

 اون قدر فشفشه خریده بود که برای سال بعد هم موند

به نظر شما خراب می شه؟!

علی یه سفر داشت به تبریز برای موتور اتوبوسش

و تا لحظه اخر دست تنها بودم

تنها کاری که براش در نظر گرفته بودم اوردن کیک بود

که میشه گفت به نحو احسن انجامش داد

 

ا مهمونا روتا روز تولد صبح جمعه داشتم دعوت میکردم

اخرین نفر خانم همسایه با دخترش بود

که من و مامان هردو تامون یادمون رفته بود؟ بازم نمیدونم چرا

و

کلی شکلات گرون خریدم به دستور سی سی

 که در اخرین لحظه  به دستور خودم یکی از جعبه ها رو از رو میز پذیرایی کش رفتم

 اخه خیلی گرون خریدم و فقط 15 تا شکلات داشت  به کسی نگینحالا با هم تقسیم میکنیم

و کلی شیرینی های خوشمزه هر سه تا مدلشو به سلیقه ذائقه خودم خریدم

و میوه هم همینطور فر...

من 55 نفر دعوت کرده بودم که 30 الی 35 نفر اومدن

غربال شده اومده بودن فقط فامیل

یکی تنهایی روش نشده بود چون اون یکی مریض بود

یکی که تازه عروس بود خالش اینا از تهران بی خبر اومده بودن

و...

اون همه کیک و اینقدر مهمون و راستی کلی کالباس سالاد نون سیر  ژله  پفک و...

ولی اصلا ناراحت نشید

چون همه هم خوردن و هم برای اقایونشون بردن

و من خدا روشکر کردم که اون همه غذا وخوراکی زیاد رو دستم نموند

البته تا اخرهفته کیک داشتیم میوه هم کمی بیشتر تر داشتیم .

و شیرینی که تقریبا 4 روز پیش تموم شد و

اما کلی شکلات دارم +اون بسته که هنوز نرسیدم باز کنمش

من که شکلات دوست ندارم بزار اینا رو اوا و باباش تمام کنند  اونم براشون میارم

اون وسط

یه اهنگ هم پیدا شد که میخوند

اوا خانمی گل خانمی تو ...

و من کلی ذوق کردم مدام هم گذاشتیمش و رقصیدیم

 و موقعی که علی اومد

این اهنگ بود که یه دفعه همه

 خواهرای علی وخواهرهای خودم و مامانها اومدن وسط

 و از بودن یه مرد تو اون همه زن استفاده کرن و کلی رقصیدن

و خدای من خیلی حال کردم چون هم علی بود

و هم همه کلی ذوق زده شده بودن

 نمی دونم به خاطر کیک به اون بزرگی بود یانمیدونم..

از شوخی گذشته یه دفعه تولد جون گرفت

و کلی با کیک و برای چاقو اوردن وبریدن کیک و فوت کردن

 رقصیدیم و جیغ کشیدیم

 

 

(اول که علی بود یادمون رفت فوت کردن و میگم)

بعدا با مادرشوهر انجامش دادیم

از همه هم تا تونستیم عکس گرفتیم

 اما شب دیگه نا نداشتم

ای وای یادم رفت بگم چه قدر بادکنک ترکوندیم

 به همه نفری یه دونه یادگاری دادیم و

تا اون هفته که عروسی نادر بود رفتیم تهران وبرگشتیم بازم بادکنک داشتیم

اینو بگم

امروز صبح یه مصاحبه در مورد صرفه جویی هم انجام دادم  برای شبکه استانی

و گفتم چه قدر توی این سال صرفه جویی کردم چه کارها که نکردم

عکس هم میزارم اگه وقت نکردم فردا

راستی پونه کلی حسودی میکرد چون هر کسی میاومد برای اوا کادو اورده بود

 و پونه همین طور نگاه میکرد اخر از خونشون کلی عروسک واسباب بازی

که زیاد دم دستش نبود وکمتر دیده بود کادو کردیم واوردیم

 ولی بازم وسطهای مهمونی اون قدر بی خودی گریه کرد تا خوابش برد

تصمیم گرفتیم سال دیگه روز وسط دو تا تولد ها 4

 تیر 17 مهر یه جشن به نیت هر دو تاشون بگیریم

 این عکس و پونه از او گرفته

 

[ دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸ ] [ ٥:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مامان لاله ]
.: Weblog Themes By sibtheme :.

درباره وبلاگ

تو بزرگترین هدیه از طرف خدای خوبم هستی همه زندگی ما دوستت داریم یه ارزو یی دارم که می دونم محاله بهش برسم اونم دیدن بابام است که به علت سرطان از دنیا رفته و نتونست نوه هاشو ببینه پونه خواهرزاده من 15 روز واوا دخترم 5 ماه بعد از فوت بابام بدنیا اومدن سال85 شعر قبر پدرم وعکس منو همسرم واوا رو در تصویر وبلاگ مشاهده میکنیدبرای همه ارزو خوشبختی دارم امید دارم به اینده روشن.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب