اوا خانمی
کودکی تو 
قالب وبلاگ
1

 

برای پونه  وستاره تو کلاس تنبکشون جشن گرفتیم اینم عکسا و یکی از شیرین کار های اواجون این بود که یه دفعه با فشفشه اش شروع کرد  به ترکوندن بادکنک ها تازه به همه با تعجب نگاه میکنه  که دارن بهش میخندن

اینجا بادکنک های روی زمینو ببینین

 

اینجا اوا مشغول عملیاته

و اینجا شروع کرده یه دفعه از صدای ترکیدن متوجه شدیم وعکسها همه اتفاقی بود

 

پونه ستاره جون تو یه روز بدنیا اومدن  چون ماماناشون با هم دوست بودن با هم حامله شدن و با هم سزارین کردن واوا سه ماه بعد اونا

 این سومین تولد و سومین کیک بود یه بار خونه یه بار جدا یه بار هم کلاس

اینم بچه های کلاس

اوا تو اتاقش عکس پایین و میگم

این لباسو خودش انتخاب کرده

 تو فروشگاه یه مامان جون مامان جون راه انداخته بود که همه تو کف کاراش  مونده بودن

چه دختر نازو با محبتیه...

من همه چی که بخواد براش میخرم ولی این چون براش تنگ و شلوارش هم گرم بود می خواستم نگیرم ولی دیدم بچم بزرگ شده و خودش با سلیقه خودش این و انتخاب کرده براش گرفتم خوشم میاد خودش برای خودش تصمیم میگیره چی بپوشه چی بخره

مامان جون برام لباس سیندپلا بگیرهرچی بهش یاد میدم سیندرلا اون کار خودشو میکنه

از حموم اومده به زور موهاشو شستم و حالا جلوی دوربین برام ژست میگیره

 

 

 

 

 هنوز دوربینم نیومده از دست علی دست دوستاشه و معلوم نیست کی میاد

موفق باشید

[ سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩ ] [ ٩:٤٠ ‎ق.ظ ] [ مامان لاله ]
.: Weblog Themes By sibtheme :.

درباره وبلاگ

تو بزرگترین هدیه از طرف خدای خوبم هستی همه زندگی ما دوستت داریم یه ارزو یی دارم که می دونم محاله بهش برسم اونم دیدن بابام است که به علت سرطان از دنیا رفته و نتونست نوه هاشو ببینه پونه خواهرزاده من 15 روز واوا دخترم 5 ماه بعد از فوت بابام بدنیا اومدن سال85 شعر قبر پدرم وعکس منو همسرم واوا رو در تصویر وبلاگ مشاهده میکنیدبرای همه ارزو خوشبختی دارم امید دارم به اینده روشن.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب