اوا خانمی
کودکی تو 
قالب وبلاگ

چی بنویسم اتفاق که زیاده منم هنوز توی شوک بعضی از چیزها هستم

دیدم نسبت به خیلی چیزها عوض شده

اما بهتره فقط از اوا بنویسم

اوا یه اجرا داشتن تو یه یاسالن٣٠٠ نفری

با بچه های  گروهشون و استادشون اقای رضایی  شعرهای بچه گونه  مثل عمو عمو زنجیر باف و ...با تنبک و سنتور اجرا کردن کار خیلی قشنگی بود

کلاس زبان هم میره  این جمعه امتحان داره

بابایی  بی نهایت مهربون و رو به همه چی ترجیح میده اما به موقع هم حالشو میگیره مخصوصا وقتی سفر کاری میره و یه روز به دوروز بشه دیگه باهاش حرف نمیزنه

الان سمت جنوب رفتن خیلی اصرار کرد ما هم بریم اما اوا کلاس داره و ما ایشاالله تو سفر بعدی همراهشون میریم

بعد هم یه زمستون پر از تولد تولد بازی

 خاله بهار خاله  سی سی   عمو  مهدی و عمو  محسن  اقا جواد و   عباس و بچه ها محمد رضاو مهسا و اسرا و ...

کلی فشفشه و ابشار و ....

ویه عالمه عکس هم داریم که نمیدونم از کجا شروع کنم

یه دوست خوب هم من پیدا کردم خانم یکی از همکارای علی جان

یه سری عکس جدا کردم  خیلی سخته جدا کردن عکس از توی این همه عکس چون یکی دو تا پوشه نیست  حداقل ماهی ۴  یا ۵ تا پوشه بعد هم الان یه چند ماه که مطلب ننوشتم

اینم خانمی  که لباس عروس برای خودش خریده

تولدمهسا  

اوا و  پونه و اسرا

 مهسا  خانم

یه خورده مریضی داره تالاسمی

 

 

 تولد اسرا

هر کاری کردم باز هم قبول نکرد خودش موهاشو درست کرد

مجبور شدم یه چیزی زیر لباسش تنش کنم چون مدام تو حیاط میرفتند

 

 

تولد اسرا

با عمو مهدی

 

 با عمو محسن

 

اسرا دختر عموش

     هادی پسر عمش  و  اسرا  واوا

 

 

 

 

        

کادوی عمه راضیه ما رو  مجبور کرد فردا اول وقت توی سرمای  برف بریم خریدچون اوا یه چیز جدیدکشف کرده بود یه مامان که تو شکمش یه نی نی داره

  

خانم باربی حامله است  و شکمش باز میشه ونی نی ازتوش در میاد

 

اینجا تو ماشینش رخت خواب پهن کرده خوابیده

 

 

این محمد رضا پسر عمه راضیه و عمو جواده   خیلی شبیه اواست و اطرافیان که تو بچگی علی بودن میگن کپی برابر اصل داییشه

روز اول برای کنسرت باباش بود خوب بود زیاد بهونه نگرفت روز دوم اما جونه من و گرفت خانم قهره میگه حتما باید جلوی موهام بره بالایی

 

 

اینجا منم باها ش قهرم

 در حال التماس کردن

هرجور درست میکنم کار خودشو میکنه بعد هم گفته بودن حتما شلوار باید بپوشند

یه سری عکس گذشته

   

         

       

 

 

 

[ دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ مامان لاله ]
.: Weblog Themes By sibtheme :.

درباره وبلاگ

تو بزرگترین هدیه از طرف خدای خوبم هستی همه زندگی ما دوستت داریم یه ارزو یی دارم که می دونم محاله بهش برسم اونم دیدن بابام است که به علت سرطان از دنیا رفته و نتونست نوه هاشو ببینه پونه خواهرزاده من 15 روز واوا دخترم 5 ماه بعد از فوت بابام بدنیا اومدن سال85 شعر قبر پدرم وعکس منو همسرم واوا رو در تصویر وبلاگ مشاهده میکنیدبرای همه ارزو خوشبختی دارم امید دارم به اینده روشن.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب