اوا خانمی
کودکی تو 
قالب وبلاگ
6

سلام

خدمت دوستای نازنین

کلی حرف و خاطره که هر لحظه میگم کاش تو وبلاگش مینوشتم

الان که اومدم بنویسم چیزی یادم نمیاد

آیس بک چشمک

چیزیه که هرلحظه اگه بخوره سیر نمیشه .با طعم شکلاتی  اون قدر دوست داره که مجبورمون میکنه هرشب براش بگیریم .من و علی  از کاکائو شکلات زیاد خوشمون نمیاد اما نمیدونم اون  به کی رفته که مدام  این چیزا و طلب میکنه .شیر کاکائو  . آیس بک  اسمالتیز بستنی کاکائویی و هرچی که توش کاکائو باشه.سوال

خیلی سخته مقاومت کردن و نخریدن ولی بعضی وقتها این کارو میکنیم. در مقابل گریه و ناراحتی قهرش  وبراش نمیخریم . ولی کلی بعدش جفتمون دلمون میسوزه که براش چرا نخریدیم وهی تو خواب بوسش میکنیم میگیم نازی الهی ....فرشتهقلبماچگریه

اما باز وقتی یاد اینکه ممکن هزار جور مرض از این چیزا بگیره میافتیم  تصمیم قاطعانه میگیریم که هفته ای  یه بار  یا دو بار براش بخریم ومقاومت کنیم.

یه شب که گیر داده بود8 تا برای همه بخریم اخه همه دوست ندارند .تعجبپونه .اسرا .خاطره ترانه. محمد رضا .مهسا.و اگه ولش میکردی برای بچه کوچیک عمو مجید  رها وو مهدیه که ماشالله خانمی برای خودش و همینطور عمو ...

یه شب برای پونه اون خریدیدم پونه نخورد همین جوری موند منم که دوست ندارم باباش هم همینطور.

فرداشبش اسرا و مهسا رو بردیم اون دو تا هم علاقه ای نشون ندادند .زن عمو فاطمه که میگفت همون یه امتحان کردن بوده دیگه لب نزده.

بعد دیگه کسی رو نبردیم به این نتیجه رسیدیم  بابا دونه ای 3500 باید پول بدی بریزی دور.دختر ما نابغه از این چیزا دوست داره بقیه بچه ها دوست ندارند.عینک

از دیشب تصمیم گرفتیم و باهاش صحبت کردیم براش توضیح دادیم که  چه قدر براش بده چاقش میکنه ...

قرار شد هفته ای دوتا.

خوب قبول کرد.

امروز از صبح گیر داده بستنی کاکائویی وبا اسمالتیز با هم میخورم. چرا چون میخوام ایس بک درست کنم.نیشخند

هر جور میریم که یه کاری کنیم کاکائو نخوره اون همه چی رو با طعم کاکائو میخوره و غیر از اون باشه لب نمیزنه اون قدر نمیخوره گریه میکنه که کوتاه میاییم.

موقع غذا خوردن هم که پدر منو در میاره صبحانه که تا ساعت 10 نمیخوره هر وقت پاشه. مگر اینکه خیلی گرسنه بیکار باشه که باز هم طلب  شیر کاکائو ..میکنه .من هم بدجنسی نمیکنم زورش میکنم از نون محلی ها که با شیر تخم مرغ درست میشه  بهش میدم .بهش میگن فتیر و اوا خانم بهش میگه نون زرد و کمی پنیر خامه ای و  محصولات محلی مثل روغن اروشه و اروشه  روش میزنم .به زور اولش بهش یه دو سه تا لقمه میدم بعد یه دونه شیر کاکائو جلوش میزارم میگم حالا میتونی بخوری .

برای ناهار هم به زور بهش غذا  میدم. هر چیزی نمیخوره. میوه که فقط موز و خیار  و لیمو گاهی خیلی هنر کنه هندونه.

هر کارش کنی نه کیوی نه نارنگی نه پرتغال نه سیب.. لب نمیزنه.

واقعا موندم چه کنم.

عاشق سرلاک با طعم گندم عسل شیره. یه بسته رو به دوروز تموم میکنه ومن مجبورم بازم براش جیره بندی کنم و یااگه کارای خوب انجام داد پاداش بگیره وسرلاک بخوره.

ونودل و ماکارونی هر چی جلوش بزاری میخوره سیر که شد ..اگه یه ساعت دیگه بیاری باز میخوره.

کلا ات و اشغال خوره پفک و چیبس و...

ومن همیشه نگرانم و سعی میکنم با داروهایی که مخصوص تقویت ودارای اهن از این جور چیزاس حداقل جبران کنم .اما نمیدونم که درسته یا نه البته خوددکتر برای بچه ها توصیه کردندمثل مینادکس.

واینکه یه نی نی جدید داریم  .داره تقریبا 20 روزه میشه اسمش رهاست وخیلی دوستش دارم خواهر اسرا خانم.

شاید کمی تاقسمتی من و علی هم هوس یه بچه جدید کردیم. یه نی نی ناز فرشته

اما اوا گناه داره خیلی حسوده اون حتی به منم حسودی میکنه به هیچ عنوان که نمیتونیم تو اتاق خواب تنها باشیم محاله.

 مگر اینکه اون نباشه. اون قدربه باباش حساسه که اصلا تحمل نداره من وقتی اون هست از کنار باباش رد بشم..

شبا هی گیر میده بهونه میگیره. اینه که اومدیم تو حال در کنارهم میخوابیم  .قبلن ما رو تخت میخوابیدیم واون رو زمین در کنار تخت .قبل ترا که اون خونه بودیم تختش اورده بودم کنار تختم.

اما دوساله که اینجاییم اون رو زمین ما بالا .یه مدته که خیلی بیتابی میکنه واین میشه که حتی من مجبورم برم جای اون پایین بخوابم .اما دیدم به صرفه نیست اومدیم تو حال .زحمت رختخواب انداختن هم به بقیه کارام اضافه شد اما خوبیش اینه که من وسط میخوابم .شیطان

بماند که هرشب میاد وسط ما و منو میزنه .گیر میده .گریه میکنه هر جوریه  پهلوی باباش میخوابه تا خواب بره یا باباش پهلوش میخوابه.

صبح که پا میشه میبینه سرش کلاه رفته لبخندشیطان

رو منم حساسه. اما وقتی باباش باشه فقط باباش. مثلا عمه گلی یه مدت پیش بهش گفته بود بیا بوست کنم .اونم گفته بود نه .عمه جونش هم به شوخی گفته بود میرم بابات وبوس میکنم چون داداشمه باباتو بوس میکنم.

از اون تاریخ تا حالا اصلا نه بغل عمه گلی میره نه بوسش میکنه .باهاش لجه بدجور .از کربلا اومده بودیم هم نذاشت بوسش کنه. حتی بهش گفته بود برای همه دعا کردم به جز تو یا همه رو تحویل میگیر ه اونو نه .

عمو اکبرشوهر عمه گلی که قبلا اصلا نمیذاشت بوسش کنه. الان این قدر راحت بغلش میر ه میزار ه بوسش کن یا بچه های عمه گلی. هموشونو دوست داره بوس بهشون میدهغیر از عمه گلی.

باباش عشقشه.   هر کاری باباش بخواد .البته باباش هم بی نهایت دوستش داره اصلا رو حرفش حرف نمیزنه .بیشتر خرابکاری از  باباشه من مقاومتم خوبه .اما اونه که سریع تحملش تموم میشه .کوتاه میاد براش هر کاری بخواد انجام میده .

الان یه صدا میاد

مامن ،  گه   ، گه    یه اوا رو چهار دست و پا که نی نی کوچولو شده داره گریه میکنه.

مدام دوست داره با یه پتو یا چادر قنداقش کنم  و بغلش کنم.

 

هر وقت هر کی ازش میپرسه ابجی می خوای یا داداشی. اوایل قبل از به دنیا اومدن رها خانم میگفت اره میخوام داداشی.

الان میگه  : نه من ابجی دارم منو پونه ابجی ایم.

اینه که یکمی دودلیم .ولی برای سال اینده تصمیم داریم چون اوا میره پیش دبستانی سرش تقریبا گرم میشه و تا بره بچه بدنیا بیاد کلاس اولیه و کلا یکمی جو عوض میشه

البته شاید بازم باید فکر کنیم.

:مامان بریم علی اقا بستنی اسمالتیز بگیریم.

:نه

:مامان چرا پس بابا نمیاد الان گفت :دارم میام من بستنی اسمالتیز میخوام.

وبدو بدو رفته که به باباش زنگ بزنه .

باباش رفته سر  ساختمون داریم یه خونه جدید میسازیم. اینجا خوبه 94 متر اما اونجا 130 متری در میاد  بهتره.

:بابا علی کجایی

:جانم باباجون دارم میام

:بابا من ازت خواسته بودم اسمالتیز بستنی کاکائویی بخری.

:با هم میریم بیرون میخریم باباجون

:الان

:شب میریم دخترم

نه الان علی اقاداره

:نداره  باباجون لباس تن کن اومدم بریم بپرسیم

چند روز پیش  از تو لب تاب براش اهنگ های قدیمی (ویدئویی) ان  دی  رو    مثل  ای  ب لا .. گذاشتم مثل خودم عاشق این جور اهنگ ها ست .کلی تو اتاق خواب رو تخت برام رقصید و  مسخره بازی در اورد خندیدیم

راستی تولد محمد رضا بود. اما چون محرم بود یه تولد کوچولو خونه عزیز براش گرفتن. کیکش هم زمین فوتبال بود . این هم عکسای اون روز لباس اوا رو خودم بافتم چند وقته که افتادم تو خط بافتنی  یه سری چیزای دیگه هم بافتم برای خانم گلم .

 

 

محمد رضا و عمو جواد

و بقیه اعضا خانواده و هی عکس عکس و مسخره بازی

 این هم بافتنی هام

یه چند تا دیگه هم هست که عکساشو ندارم

یه ست شال کلاه دستکش  هم برای اسرا خانم بافتم

 

 

 

 

  به اخلاق بدی داره مدام به همه ی وسایل من دست میزنه یا ارایش میکنه یا لباس میپوشه کفشام و می پوشه از قدیم این جوری بوده باباش براش یکمی قیافه میاد. هر وقتی اما حریفش نمیشه و وسط عصبانیت خنده اش میگیره.

مربوط به قدیم

وحالا

 

 

 اینم از این یه سری عکس هم هست که تا شب میزارم

قدیما

پونه از پنجره خونه ماما نا

 

اوا پونه مربوط به گذشته ها فکر کنم سال 86

 

 

 

 

 

[ جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مامان لاله ]
.: Weblog Themes By sibtheme :.

درباره وبلاگ

تو بزرگترین هدیه از طرف خدای خوبم هستی همه زندگی ما دوستت داریم یه ارزو یی دارم که می دونم محاله بهش برسم اونم دیدن بابام است که به علت سرطان از دنیا رفته و نتونست نوه هاشو ببینه پونه خواهرزاده من 15 روز واوا دخترم 5 ماه بعد از فوت بابام بدنیا اومدن سال85 شعر قبر پدرم وعکس منو همسرم واوا رو در تصویر وبلاگ مشاهده میکنیدبرای همه ارزو خوشبختی دارم امید دارم به اینده روشن.
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب