یه جور دیگه

سلام

چیزای که می نویسم به عنوان خاطرات ، با چیزای که  تو وبلاگ می نویسم خیلی فرق داره.

 

 

بزرگترین فرقش خصوصی بودن خیلی از مسایل که، فقط دلم می خواد تو بدونی وبس.

برای وبلاگ یا سایتت همینطوری   ،  گذری ، مطلبی  که اون لحظه به ذهنم بیاد می زارم.

اما خیلی حرفا توی دلم می مونه که اونو ، یه جای مطمئن ثبتش میکنم.

اول یه سری حرفها و اتفاقها ی بین و منو علی که ، یه مدت توی یه سایت جداگانه و مخفی می نوشتم و

  حالا دارم البته گاهی و قتها تو ی دفتر خاطراتم می نویسم. اونی که فقط مخصوص توست

و به هیچ کسی غیر از تو نمیدمش  البته ، بعد مرگم

دوم یه سری از کارای تو واتفاقهای زندگی که خیلی به نظرم برای وبلا گ  جالب نمیاد.

 

عزیزم همه زنگیم تو هستی ،  تنها دلگرمی که منو امیدوار میکنه،  جدا از خیلی از مسایل مثل شوهر و مادر  خواهر

 نه ،  بزار یه جوری بنویسم که بقیه نارحت نشن چون خیلی از ادمها باعث دلگرمی من هستن، 

بهترین جمله نمی دونم چیه ، بزار  این  رو بگم که تو منو از مرگ جدا  میکنی،   تنها دلیلی

 که من دوست دارم در این دنیا باشم  

وگرنه به قول علی تو از فضولی،  مودب ترش،  کنجکاوی هم که شده دوست داری بمیر ی

که از اون دنیا هم سر در بیاری

مرگ رو دوست دارم چون ، می دونم روح سرکش منو اروم می کنه چون اون جا ، 

خیلی چیزا منتظرمه مثل بابام.

اگه اون جا بمونم با لاخره همه یه روزی پیش من میان ،  به هر حال همه ما می میریم

تمام مسایل ناشناخته برای من حل می شه خدا رو می بینم.

  همه حس های پنهانم رو پیدا میکنم.

در کنارش از اینجا هم،  بی خبر نیستم.

اما تو رو که دارم نمی تونم به خیلی از این  چیزا فکر کنم

دلگرمی،  من دوستت دارم و تو رو،  به خدا می سپارم

تو و پونه با سلیقه منحصر به فردتون توی انتخاب لباس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

     

                                

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 10 بازدید