زور ازمایی

سلام

 

باز مامانیت تنبل خانم شد  اگر چه مقصر خودتی شیطونک من

مامانی من اوای گلم بی نهایت مهربونه دل نازک

 پونه همیشه موهاتو می کشه پر پرت می کنه

 اما تو دلت نمی یاد حتی الکی او نو بزنی اگه کسی ادای گریه کردن را در بیاره تو فوری گریه می کنی  

نمی دونم به خاطر همین بود که تا زمانی که تو توشکمم بودی نمی تونستم برای بابام گریه کنم

انگار یکی محکم اشکام نگه داشته بود که پایین نیاد

اما نمی دونم ته دلم کمی نگرانتم عزیزم

دیوز خونه مامان اینا یه دفعه مامان دوتا ظرف دسته دار بزرگ که توش پر ترشی بود اورد  گذاشت  کنارت

گفت اوا اوا جون بیا  بعد دیدم همه می خندن

نگو خانم باز هنر نماییت گل کرد

 اخه وقتی که من بیرون بودم  تو  توی اشپزخونه این دو تا را ور داشته بودی راه افتاده بودی 

بازحمت زیاد از این ور به اون ور بردی  و قیافه خنده داری پیدا کرده وهمه رو به خنده انداخته بودی

پونه که نتونست حریف یکیشون بشه من تعجبم تو چه جوری بلندشون میکنی

بی خود نیست که اینقدر  بابایی بهت میگه رضا زاده من

نگو تو وبابایت موقع بازی تمرین هم می کنید

 بلا گرفته ها

این عکس مربوط به زمانی که هنوز نمی تونستی بشینی

 

 

 

 

/ 0 نظر / 14 بازدید