اوا در حالت های متفاوت

 

دو تا عکسها مربوط به پنجشنبه وقتی که علی نبود ما هم خونه مامان بودیم

 اول که داره باهام بازی میکنه من دارم با بابایی اوا خانم حرف میزنم (رفته تبریز)اوا جونم هم داره ادا در می یاره

دومی که گریانه به خاطر اینکه  از خالم خواستم گوشی موبایلشو بهش نده چون مدام در شو باز می کنه می بنده و گوشی ممکن خراب بشه گوشی منو قبول نداره چون درش باز نمیشه 

راستشو بخوای اوایل که سونی880 روتازه خریده بودم مدام می گرفت یک روز الکی گریه کردم وفوری دلش سوخت  گوشی رو به من داد دیگه از اون تاریخ به بعد گوشی همه را می گیره الا گوشی منو (پارتی بازه دیگه)

 

عکسای بعدی هم اوا خونه علی شون در حال بازی

اول که رفتیم تو بچه ها بادکنک داشتند فوری دادن اوا بازی کنه اوا هم کلی بادکنک بازی کرد ولی چون کمی حسودی تو ذات این دختراست خاطره ازش گرفت 

و اوا گریه افتاد هر چند که هیچ کس حریف دختر بدم نمی شه دوباره بادکنک رو تحویل گرفت 

 اما منم مجبور شدم یه ۷ ۸ تایی بادکنک بخرم تاهم بچه ها بدون بادکنک نباشند(اخه جمعیت زیاده) هم اگر ترکید بادکنک باشه

بعد از بادکنک بازی نوبت خرس بازی

 با خرس خاطره (همون که تو عکسهاست)

 

 این خاطره که می بینید مثل اوای خودم دوستش دارم روز عقدمون ۷ روزش بود من تمرین بچه داریم رو اول روی اون کردم تقربیا با من بزرگ شد سنش به اندازه عمر ازدواجمونه وای دیگه داریم به تاریخ ازدواجمون نزدیک می شیم یادم نبود خوبه یادم اومد

خوب بگذریم

 اوا گاهی هم سوار خاطره می شه وقان قان بازی میکنند چون همین خاطره اوا رو می بینی خم می شه می گه قان قان

خاطره یه خورده دیر حرف افتاده نسبت به بقیه نمی دونم چرا

اوا عاشق این خرس فوری بغلش میکنه یا روش می خوابه یا سوارش می شه

تو عکسها می بینید

امروز حوصله ام خوب بود نشستم کلی عکس هارو توفتوشاب درست کردم

دلم نیومد از خاله پونم (خواهرزادم) (بهش میگ خاله پونه)هم عکس نباشه

پس تقدیم به خاله پونه خودم

رو دست علی خوابیده فکر کنم هنوز یه ماهش هم نشده

 پونه من الان ۱سال ۷ماهش

 فعلا خداحافظ عزیز دلم

/ 2 نظر / 39 بازدید
صبا

[گل][ماچ]مثل فرشته میمونه

زهره مامان پویه پویا

سلام مامان اوا خانمی عکسها قش[ماچ]نگ بودند ولی خیلی دیر باز می شن البته این مشکل اینترنت هست همیشه شاد باشید ..