تولد اوا خانمی

سلام

قلبقلبقلبفرشتهاوا خانمی قلبقلبقلبگلم  ، عزیزمماچماچماچ     تولدت  مبارکماچماچماچ

دیشب ساعت 9 خدا بهترین هدیه عمرم  رو به من داد  .

نازنیم، کاش بتونم تولد 100 سالگیتو ببینم . سایه سرم ارزو دارم همیشه کنارمون باشی.  عزیزم دوستت دارم و برات ارزوی خوشبختی میکنم.

کاش دوره های بعدی زندگیم  باز در کنار تو  وبا تو باشه .

دوستای عزیم

تولد امام رضا رو  به همتون تبریک میگم.

امسال تولد اوا جونم همزمان با تولد امام رضا  بود.

از 5شنبه بابایی  گیر داده بود بریم شمال  .  به خاطر هوای سرد هی  بهونه پشت بهونه  نه.  نه.

اما بالاخره جمعه ظهر بابایی موفق شد  . منم  نیم ساعته حاضر شدم.  شب و کنار دریا  ی ساری بودیم. خیلی هوای خوبی بود .خیلی خلوت و خوب بود. اوا خانم  کلی  قلعه ساخت وبازی کرد.  صدای دریا تو شب ارامش خوبی بهمون داد  .

صبح صبحانه رو دوباره کنار دریا بودیم و یه دفعه تصمیم گرفتیم به خاطر تولد امام رضا و اوا جون بریم مشهد . این بود که از جاده های شمالی به سمت مشهد رفتیم .واقعا جاده های دیدنی بود مخصوصا تو استان گلستان بی نهایت لذت بردیم .

یکی دوساعت هم تو جنگل های گلستان به سر بردیم.  ساعت 8 مشهد بودیم وای خدایا . اینه که میگن امام رضا ادم و می طلبه تو این شلوغی  ما و مشهد . خیلی شلوغ بود ترافیک از همون اولش .

با علی قرار گذاشتیم نصفه شب بریم. چون بی نهایت شلوغ بود  .اما صبح که بیدار شدیم ساعت 7 بود .

ساعت 10 ماشین تو ترمینال پارک کردیم  .خیلی شلوغ بود ونمیشد ماشین برد . تاکسی ها هم تا  یه مسیری میبردند نزدیک حرم نمیرفتند. با یکی از این تاکسیها که میگفت شما رو فلکه اب میبرم  نفری 1000 میگیرم .رفتیم  تو فلکه اب پیاده شدیم خدایا چه قدر جمعیت زیاد بود .سریع یه چادر  نماز خریدم خوب نمیدونستم میخواییم بریم مشهد.

این وسط هم اوا خانمی رو حسابی خوشگل کرده بودم .

اوا جون  تا مغازه می بینه هی اینو میخوام اونو میخوام شروع میکنه  باهاش صحبت کردیم که تو حرم  از ما میگیرند و اونم قبول کرد که برگشتن بریم خرید . خوب یادش بود که یه سری کلی خرید تو امانات جا گذاشتیم .

خیلی  خوب بود ولی حیف که بی نهایت شلوغ بود. ما هم تا یه جایی رفتیم   و کلی نماز و این جور برنامه ها. اوا رو هم بابایش رو کولش کرد تا با امام رضا صحبت کنه تولدش و تبریک بگه .

نماز ظهر رو هم خوندیم .  و شب هم پیش به سوی سمنان

خیلی خوب بود

برای اوا جمعه انشالله تولد میگیرم که همه بتونند بیان

کلی عکس هم هست که بعدا اضافه میکنم

فعلا  عکسهای گذشته

 تو مشهد تو زمستو ن با اسرا و مهسا

3 بار دیگه بعد از این عکس مشهد بودیم

سر  چادر اوا   که دست اسرا ست دعوا بود یه چادر بود سه تا بچه

 

 مشهد سرزمین عجایب این مربوط به فروردینه  ( منو اوا و بابایی )

 

 

مشهد اوا  و حسام پسر دوست بابایی

پونه  و محمد رضا پسر عمه و اوا تو پارک جلوی خونمون  

اوا اسرا محمد رضا خونه عزیز زمستون پار سال

 

 

 

/ 9 نظر / 27 بازدید
عسل

تولد خانم گلت مبارک چقدر هم ناناسه خدا حفظش کنه براتووووووووون

پس از بازگشت

تولد کوچولوتون مبارک ایشالا صد و بیست ساله شه[لبخند]

نگار

[قلب]روزت مبارک عسلی ! ای قربون اون قیافهی نازت بشم توپولی من ! خدایی خیلی بچه ی نازیه ! از اون عکسش که با پونه و محمد رضا تو پارکن خیلی خوشم اومد . [ماچ][ماچ][قلب]

نگار

انقدر به همه روز دختر و کودک رو تبریک گفتم به آوا هم گفتم روزت مبارک ! آوا جونم ببخشید قند عسل ! تولد مبارک عشقولکم ! صد سال به این سال ها ! زیر سایه ی مامان و بابات 10000000 ساله بشی !

عسل

ببخشید میشه بپرسم بابای اوا چیکاره است؟ اگه دوست ندارید جواب ندید

مامان لیا

با اینکه خیلی دیره ولی تولد اوا جونی رو تبریک میگم دختر خوشگل مهری مث لیایی من