تولد

سلام

 

این مطلب برات نوشته بودم که اون اتفاقی که نباید بیافته افتاد

 

 دخترم عزیزم داریم به تولدت نزدیک می شیم و من نمی دونم کجا برات تولد بگیرم پارسال که نشد چون محمد تازه فوت کرده بود

اما امسال

اگه بخوام  خونه تولد بگیرم نمی شه به زودی میریم خونه خودمون  و من در حال جمع کردن وسایلمون هستم

مامانی اینا  خاله فاطی هم که با ما میرن خونه جدیدشون

 شاید ببرم بیرون اما حال و هوای بیرون هیچ وقت مثل خونه نمی شه

یه جایی که خیلی قشنگش کنم

کاش یه جا پیدا کنم

 

نمی دونم خدا چه جوری دلش اومد ایمان دو ساله رو یتیم کنه یا مادربزرگ ایمان که هر سه تا پسراشو از دست داد

یا حبیبه 23  سالi رو ندید که با این سن کمش بیوه شد اواجون امیر هم رفت بر اثر تصادف با کامیون له شد اخه اون که ادم کامیون نبود قسمت و سرنوشت اونو به کجا برد با باش اونو از پیش علی برد ببره که کار اداری داشته باشه نه شغل ازاد اما مثل اینکه یه چند ماهی باید پشت کمپرسی می بود تا بره اداره

اما اجل مهلتش نداد ماشینای دولتی چون جریمه نمیشن بار دوبرابر می زنند از شانس بد این پسر علاوه بر بار زیاد ترمزش هم بریده تو سرازیری و اون بین دیوار و کامیون له شده اوا مطلب بالایی رو برات فبلن نوشته بودم اما

حداقل تا 40 باید صبر کنیم بعد از اونم اگه دلم بیاد اخه خیلی نزدیک بودیم برای علی از داداشاش هم نزدیک تر بود حیف ادمی که ازارش به هیچ کس نرسیده بود

خدا بیامرزه

 

 

 

/ 0 نظر / 15 بازدید